تبليغاتX
زاویه ی دید - فصل هفتم : تا کی ... تا کی ... ؟!
از زاویه ی من
از زمانی که ناصرالدین شاه قاجار  دوربین عکاسی رو تو یکی از سفرهای فرنگش دید  و دلش خواست که یکی هم خودش داشته باشه و از زنهای حرمسراش عکس بگیره !  داریم ادا در می آریم .... .

۱۵۰ ساله که داریم ادا در می آریم  .. آره داریم ادا در می آریم ... ادای غربی ها رو در می آریم .... زیاد هم فرقی نمی کنه تو این ۱۵۰ سال همش داشتیم ادا در می آوردیم ... 

 پهلوی ها داشتند اصولی ادا در می آوردند ... می دونستند دارند ادا در می آرند  و خوب  هم ادا در می آوردند .. اونقدر خوب ادا در می آوردند که از خود غربی ها هم جلو زده بودند ... آره نمونه اش جشن های هنر شیراز ... که هنوز که هنوزه تو خیلی از ملل غربی این اعمال ضداخلاقی که  تو این جشن ها  صورت می گرفته قبیحه   یا دست کم اون قدر ها هم علنی نیست ..... آره پهلوی ها خیلی خوب ادا در می آوردند ... حتی از خود غربی هاهم بهتر ... !

بعد از انقلاب  هم چون دیگه نمی خواستیم ادا در بیاریم ... (ولی از قدیم گفتند ترک عادت موجب مرض است   ) ... نمی دونستیم باید چی کار کنیم ... باید ادای آخوندها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای روشن فکر ها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای کی رو در می آوریم ؟؟  آخه بعد از ۱۵۰ سال ادا در آوردن نمی شد  ادا در نیاورد .. باید کم کم ادای خودمون رو پیدا می کردیم .... . این ماجرا همین طور بود و بود تا دولت قبلی که دوباره داشتیم حسابی ادا در می آوردیم .. همه ادای روشن فکرهارو در می آوردن ... همه ادای آدم های متمدن که هر روز صبح زیر بقلشون مام می زنند رو در می آوردند .. همه  ادای cool بودن رو در می آوردند ... آره .. همه هنرمند شده بودند ... همه می خواستند ادای آدم های معترض رو در بیارند  .. ادای چگوارا رو .... یا هر کی دیگه که خفن باشه ... بدجوری تو این ۸ سال ادا در آوردیم .... حالا که ۲ تا مرد پاشدن و می خوان ادا در نیارن و واقعا هم ادا در نمی آرن همه بهشون گیر می دن که چرا شما ادا در نمی آرین .. چرا فلان نمی کنید .. چرا بیسار نمی کنید ... !

از اینکه هر روز صبح باید پیراهن بپوشم متنفرم . از اینکه ریشم رو بزنم متنفرم . از اینکه باید فرهنگ رو از غربی ها کپی پیست کنم متنفرم .... آره چی می شد ما هم لباس محلی خودمون رو می پوشیدیم یا مد بومی خودمون رو داشتیم ... آخخخ چی می شد .... !

من به همون عرب هایی که همه بهشون فحش می دن افتخار می کنم ... به تنبلی و تن پروریشون نه .. به میهن پرستیشون افتخار می کنم .. به اینکه هنوز که هنوزه لباس سنتی خودشون رو می پوشن  و همه ی دنیا اونهارو با اون لباس ها می شناسن ... حتی به اینکه می خواستن نام خلیج فارس رو تغییر بدن .. آره خودشون رو قبول دارن .. از اینشون خوشم می آد ... .

چینی ها . ژاپنی ها . کره ای ها . یانگوم ها . هندی ها . آمیتاپاچان ها . بروسلی ها و... همه ی اینها بخاطر اینه که خودشون رو قبول دارن چه غلط و چه صحیح .. خودشون رو باور دارن ... برای خودشون  ارزش قائل هستند ... تو هر کجای دنیا که بری  همه این اسامی رو می شناسن ... اونها ادا در نمی  آرند .. اونها استفاده می کنند ... اونها یاد می گیرند و برای خودشون استفاده می کنند ... .

تا کی می خوایم به مهران مدیری ها . بربره ها . جواد رضویان ها  بخندیم ... تا کی می خوایم داهاتی ها رو به خاطر اینکه فقط لهجه دارند  مسخره کنیم تا کی تو تلویزیونمون می خوایم  با لهجه ی یک قشر خاص  شوخی کنیم و مسخره بازی درآریم ؟!؟!

 "من چی کاره بیدم ها ؟". "فرق فوکوله ها " . "وویگولنسزجدها" . " شنبه و چهارشنبه ها " . "نیرنگ در وکردن ها " و ... ارمغان تمدن برای ما اینهاست ... باید به حال کی متاسف باشیم  به حال مردمی که تفریحشون شده این چرندیات .

از دهاتی هایی که به شهر می آن و سریع لهجه و زادگاهشون رو فراموش می کنن بیزارم  ... از اینکه بگن برای کدوم دهات هستند خجالت می کشند  ... نه نه این ماییم  که از اونها می خوایم که این طوری بشن  ... ای بخارای من ای ایل من  * چرا به همین راحتی فراموش می شوید ... چرا نمی ایستید و نمی گویید که ما هم هستیم ما هم فرهنگ داریم که خدا را شکر به خاطر کمک نرسانی و امداد نرسانی  به اون مناطق هنوز که هنوزه حفظ شده  .. هنوز بکر و دست نخورده مانده .. چرا نمی گویید که ما هویت داریم ؟ ... چرا نمی گویید ؟ چرا ؟

از اینکه در خیابان های تهران راه می روم  و  این همه معماری عجیب و مختلف ساختمان ها رو می بینم متنفرم .. سال هاست آرزو دارم یک ساختمان با معماری ایرانی بینم .. یک ساختمان جدید که برای مصرفی غیر از مسجد ساخته باشند( تازگی ها مساجد هم فقط گنبد دارند و نشانی از هنر غنی اسلامی توشون پیدا نمی شه !!) ... یا حداقل دلم می خواست یک خونه ای به رنگ فیروزه ای ببینم ... دلم می خواد برم یزد .. اونجا مقداری این چیزها پیدا می شه .. هتل های که با معماری بومی ساخته شده اند و ...  ای کاش همه جای ایران یزد بود .

برای اینکه تاریخ سرزمینمون رو ببینیم  باید اونهارو تو فیلم های خارجی پیدا کنم که شاید ۱ درصد شبیه اون چیزی باشه که واقعا بوده یا باید بازی های کامپیوتری بخریم که ایران زمان باستان رو بازسازی کردند .. تا کی باید  خارجی ها تاریخ رو تعریف کنند تا کی ؟

ما با جنگ تحمیلیمون چه کردیم .. " آژانس شیشه ای " ساختیم ؟ دستمان درد نکند ! " میم مثل مادر " ساختیم  دستمان درد نکند " دوئل " ساختیم  خسته نباشیم !  چرا " سرباز رایان " نساختیم ؟ چرا ؟بهتر که نساختیم !     " اخراجی ها " ساختیم و چه خوب شد که ساختیم داشت جنگ یادمان می رفت ! شاید تنها فیلم به درد بخور دفاع مقدس ما همین فیلم باشد .. فیلمی به دور از شعار .. و شاید نزدیک به واقعیت  ... صحنه هایی که تند و تند از جلوی چشم می گذرند  و می گویند که جنگ چه بوده است .. چقدر راحت فداکاری می کرده اند  و چه قدر راحت مسخره بازی در می آورده اند ... چقدر راحت روی نارنجک می پریدند و چقدر راحت نماز صبح خواب می ماندند ... .

 فرهنگ غرب برای خودشون که سال ها  بی فرهنگ بودن فرهنگ محسوب می شه  ولی برای ما که از پیشتر فرهنگ داشتیم و چه فرهنگ غنی و کاملی بی فرهنگی محسوب می شه ... ما چرا باید ادای فرهنگ اون ها رو در بیاریم ... زرق و برق اونها چشمانمون رو پر کرده یا پیشرفت هاشون یا آزادی مسخرشون  یا تفکرات فلسفی متناقضشون یا هنر برون گرای پژمردشون یا هالیوودشون ... .  

آه ...آه ... دکتر شریعتی ها . مهندس بازگان ها . دهخداها ... کجایید ؟ کجایید ؟ تا بینید چه بر سر ما آمده است ... چه ها که با فرهنگ ما نکردند  نه نه چه ها که با فرهنگمون نکرده ایم .. تک تک ما از اینکه از خودمون از  سنت هامون از عقایدمون فرار می کنیم مقصریم ... ما مقصریم . "پدر مادر ما متهمیم" ** آری ما متهمیم که برای بچه هامان تذکره الاولیا و" عبیدزاکانی"*** نمی خواینم  . ما متهمیم که   "امثال و حکم" **** نمی دانیم ... 

آری... آری ... چه خوش گفت  ناصر خسرو که "  از ماست که بر ماست "

----------------------------------------------

* "بخارای من ایل من " نام کتاب بهمن بیگی

** نام کتابی از دکتر شریعتی

*** مهندس بازرگان در دوران کوتاه خدمت در تلویزیون برای مردم قسمت هایی از   آثار عبید زاکانی را می خوانده است .

**** نام کتاب دهخدا  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 19:6  توسط نقاله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
آزادی
ما تگفتیم
تو تصویرش کن !

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
شهریور 1384
فروردین 1384
بهمن 1383
آرشیو موضوعی
فصل اول
فصل دوم
فصل سوم
فصل چهارم
فصل پنچم
فصل ششم
فصل هفتم
فصل هشتم
پیوندها
دلهره
مولتیمینیمال
نوشته های یک گل سرخ
خودمانی تر
گویه ی گزین
تشیع علوی ( اسلام محمد (ص) )
شهردار قالیباف
همه گوسفندیم! مگر خلفش ثابت بشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM