تبليغاتX
زاویه ی دید
از زاویه ی من

افتتاح دوسالانه ی کاریکاتور تهران در فرهنگسرای هنر صبا بود که به دعوت یکی از دوستان رفتم . جمعیت کثیری آمده بودند و در محوطه ی بیرونی و فضای سبز مجتمع از اونها با باقالی پخته و چای پذیرایی می کردند ... با اساتیدی چون  کامبیز درم بخش و بهرام عظیمی هم صحبت شدم و از کاریکاتور شنیدم و با جوان ترهایی چون  امیر داوودی و داریوش رمضانی شوخی کردم و خندیدم و با بازیگری چون جواد رضویان عکس گرفتم !

"دوسالانه ی کارکاتور تهران " از معتبرترین مسابقات بین المللی  کاریکاتور در سطح جهان است که کاریکاتوریست های مطرح جهان معمولا در آن شرکت می کنند ...    نمی خوام گزارش این نمایشگاه رو بنویسم .. می خوام از کاریکاتوری که در آنجا دیدم بنویسم چرا که این کاریکاتور با مطلبم کاملا هماهنگی داره  ( خیلی دلم می خواست که اون رو بالای این مطلبی که می خوام بنویسم بگذارم تا شما هم ببینید ولی چون نتونستم اون رو در اینترنت پیدا کنم ناگزیر باید اون رو توضیح بدم ):

این کاریکاتور که توسط یک کاریکاتوریست خارجی(فکر کنم آرژانتینی) کشیده شده بود مردی رو نشون می داد که می خواست خودش رو از بالای برجی به نیت خودکشی پرتاب کنه پایین ... در پایین برج جدول بزرگی کشیده بودند که روی هر خونه ی جدول شماره ای قرار داشت ... کنار این جدول مردی ایستاده بود و داشت پول جمعیتی که داشتند این صحنه رو نظاره می کردند  جمع می کرد ... جمعیت پایین برج بدون توجه با اینکه این شخص هرآن ممکن است خودش رو از بالای برج پرتاب کنه پایین داشتند شرط می بستند که وقتی این شخص سقوط کرد تو کدوم یکی از شماره های این جدول می افته (  پول این شرط بندی رو هم می دادند به مردی که کنار جدول ایستاده بود ) و کی این مسابقه ی شرط بندی مسخره رو می بره !

بعد از تماشای این کاریکاتور به یاد مطلبی که مدت هاست دارم بهش فکر می کنم افتادم و تصمیم گرفتم اون رو با چنین مقدمه ای بنویسم :

رومیان باستان سالها پیش با معماری پیشرفته و دقیق خودشون بناهای عظیمی رو ساختند که هنوز هم بقایای بعضی از اونها باقیست ... یکی از این بناها کولسیوم(کولسوم) است همان ورزشگاهی! که دورتادور می نشستند و تیکه پاره شدن برده ها و گلادیاتورها رو با لذت و هیجان غیرقابل توصیف نظاره می کردند ... لذتی که به قول فرمانروایان رومی لذت میدان نبرد رو داره ... . سال ها  از اون عصر طلایی تفکر و اندیشه !!! می گذره و کارگردان مطرح فرانسوی ریدلی اسکات با گروهی همه فن حریف در جلوه های ویژه می آد و فیلم موفق و اسکارگرفته ی "گلادیاتور" رو با بازی درخشان راسل کرو می سازه ... اون برای بازسازی  صحنه های نبرد در "کولسوم" ساعت ها  وقت می گذاره و با گروه همراهش ریزترین جزییات رو بازسازی می کنه ... واقعا محشر می کنه ! و خیل عظیمی از تماشاگرها فیلم رو می بینند و به یاد اجدادشون لذت های غیرقابل توصیف می برند ... .

ما امروز در عصر تفکر و اندیشه سیر می کنیم ( همانند رومیان و یونانیان در زمان دانشمندان خودشون)
امروز در همه ی دنیا زبان تفکر و اندیشه و منطق تدریس می شه ... و هرکی بیشتر از این منطق بهره مند بشه  خوشبخت تره !

نمی دونم یادتون هست یا نه .. زمانی که مغول ها هم با ایران حمله کردند چنین لذت های غیرقابل توصیفی  داشتند ... به یاد دارم که چنگیزخان مغول می گفت :"هیچ چیزی رو بیشتر از گردن زدن موجود انسان و تماشای فواران خون از گردنش دوست ندارم ." مورخ ها باید بیشتر کندوکاو کنند حتما مغول ها(قبل از حمله به ایران) هم صاحب اندیشه و تفکر بودند و عصر طلایی هم داشتند ... .

آره جونم ... داستان تاریخ همیشه پر از فکر و اندیشه بوده ... اسکندر وقتی تونست به ایران بیاد و تخت جمشید رو با چه غروری به آتش بکشه ( تخت جمشیدی که محل جشن ها بوده و عموما به جز نگهبانها  نظامی  دیگری در اونجا نبوده ) و با چه غروری اون رو همه جا تعریف کنه !  آره .. اسکندر استاد داشت .. استادی که یکی از پایه های محکم عصر طلایی تفکر و اندیشه است ... . باز زمان می گذره و با شروع عصر طلایی دوم تفکر و اندیشه(اکنون) الیور استون کارگردان ژورنالیست  آمریکایی فیلمی درباره ی اسکندر می سازه و  نظر شخصیش رو درباره ی این آدم نشون می ده . اون به واسطه ی این فیلمش خیلی از وقایع تاریخی رو تحریف می کنه و اسکندر رو چون قدیسی ماورایی که منجی بشریت است نشون می ده ... با اینکه این فیلم فروش نمی کنه و به اصطلاح دچار شکست تجاری می شه ولی این دیدگاه  الیور استونی به اسکندر در خیلی ها باقی می مونه ... با اینکه در این فیلم سرتاسر قراره از اسکندر و دلاوریهاش و خوبیهاش سخن به میان بیاد ... جالبه که انحراف اخلاقی اسکندر هم به نمایش در می آد ... من خودم این فیلم رو کامل ندیدم ولی تعجب می کنم که چطور از شخصی مثل اسکندر که این همه دچار انحرافات اخلاقی شدیدی بوده  قهرمان می سازند و اون رو به عنوان الگو ی مقدس معرفی می کنند ... معیارها همگی همان معیارهای دوره ی عصر تفکر و اندیشه است ... .

من کم کم دارم مفهوم  عصر تفکر و اندیشه رو می فهمم .  

جنگ جهانی اول و دوم . جنگ های ناپلئون . جنگ سرد . جنگ افغانستان و جنگ عراق . متفقین و متحدین .سلاح های کشتارجمعی .بمب اتم . شاید اینها نماد عصر طلایی تفکر و ادیشه باشه ... نماد کشتار  و قتل و تیکه وپاره شدن ... ولی نه اینها دستاورد کوچکی از عصر طلایی تفکر و اندیشه است ... !

خیلی ها را می شناسم که وقتی به خارج از کشور می رند و بر می گردند از اونجا تعریف می کنند ... از نظم و رعایت قانون  و ملاحظات مردم و ... تعریف می کنند و می گن که ایران چقدر عقب مونده و کج و کوله است ! تعریف می کنند که اونور همه چی سر جاش قرار داره و هر کس د اره کار خودش رو انجام میده ... رفاه و آسایش و هوای خوب !!! چیزهاییست که معمولا همه مشترکا  تعریف می کنند .

من خیلی به این موضوع فکر می کنم که چرا جایی که اینقدر همه چی اصولی و درست و سرجاشه .. از این فیلم ها می سازند ..چرا بمب می سازند ...  چرا برهنگی چیز بدی نیست ... چرا این قدر بچه هایی فقط با یک سرپرست  ... چرا مصرف موادمخدر آزاده ... چرا بعد از یک ساعتی در شب امنیت خیابان ها از بین میره ... چرا این همه قتل و کشتار صورت می گیره .. چرا کلمباین ؟ چرا و چرا !

قطعا جایی مثل آمریکا برای من نمی تونه اتوپیا ( آرمانشهر) باشه .. آرمانشهر من این چیزهارو نداره ... بعدها به این نتیجه رسیدم که غربی ها نمی تونن متعالی اندیشه کنند .. نمی تونن خوب بودن رو درک کنند .. نمی تونن بفهمن انفاق یعنی چی ! ... ولی این رو می فهمند که اگر بخوان تو یک شهر کنار هم زندگی کنند برای اینکه به کسی صدمه نزنند و خودشون هم زندگی راحتی داشته باشند باید از قانونی که خودشون نوشتند پیروی کنند و هر کسی که این قانون رو  انجام نده خلافکار و مختل کننده ی نظم شهر شناخته می شه  و باید مجازات بشه ... . این رو می فهمند که باید برای بقای زندگی هم که شده زور گفت و دزدی کرد و پرو بود ... ولی این کارهارو با اندیشه انجام می دند و تفکر می کنند و اصولی زور می گن ... کارشون تو این نوع تفکرها درسته !

غربی ها هنوز در همون زمان یونانیان و رومیان موندند ... فقط ظاهر زندگیشون عوض شده ...امکاناتشون بیشتر شده . تازه کلی هم دست و پاشون بسته شده ... بیچاره ها دیگه نمی تونن برده داری کنند و باید کارهای سختشون رو بدن به کارگرهایی که از کشورهای ضعیف تر به اونجا مهاجرت می کنند تازه باید اونها رو بیمه هم کنند و پول هم بهشون بدند ... کتک نمی شه اونها رو زد ... دیگه الان کلسوم ندارند که باهاش حال کنند ...  

                                                                                               این مطلب ادامه ی اساسی دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 15:6  توسط نقاله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
آزادی
ما تگفتیم
تو تصویرش کن !

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
شهریور 1384
فروردین 1384
بهمن 1383
آرشیو موضوعی
فصل اول
فصل دوم
فصل سوم
فصل چهارم
فصل پنچم
فصل ششم
فصل هفتم
فصل هشتم
پیوندها
دلهره
مولتیمینیمال
نوشته های یک گل سرخ
خودمانی تر
گویه ی گزین
تشیع علوی ( اسلام محمد (ص) )
شهردار قالیباف
همه گوسفندیم! مگر خلفش ثابت بشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM