تبليغاتX
زاویه ی دید
از زاویه ی من
 

سلام

بسیار خوشحالم که نویسنده ی توانا ی سری کتاب های " پارسیان و من " نسبت به طرفداران خودشون  این قدر دقیق و دلسوز هستند .

من از آقای آرمان آرین یاد گرفتم . یاد گرفتم که به خودم به کشورم به فرهنگم عشق بورزم .

یاد گرفتم ایران را می شود از نو دوست داشت     از نو دید    از نو خواند     و از نو پوشید    .

یاد گرفتم  کاوه را      رستم را    کوروش را .

( با اینکه این داستان ها را بارها و بارها خوانده بودم )

یاد گرفتم می شود به رویاها رنگ واقعیت بخشید .

یاد گرفتم ... .

آقای آرین متشکرم .

از طرف محمد فیاض و همه ی طرفداران

******

در آخر هم قسمتی از شعر " آخر شاهنامه " اثر مهدی اخوان ثالث   :

" ما

فاتحان قلعه های فخر تاریخیم

شاهدان شهرهای شوکت هر قرن

ما

یادگار عصمت غمگین اعصاریم

ما

راویان قصه های شاد و شیرینیم

قصه های آسمان پاک

نور جاری           آب

سرد تاری         خاک

قصه های خوشترین پیغام

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انبوه         پشتش کوه          پایش نهر

قصه ای دست گرم دوست در شبهای سرد شهر

ما

کاروان ساغر و ... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 17:5  توسط نقاله | 
سلام

از کسانی که این مطلب رو خوندند و حضوری و یا به صورت کامنت نظرشون رو گفتند بسیار ممنونم ... دقت نظر شما باعث بهبودی این مطالب می شه ... 

تذکر چند نکته الزامی بود:

من از " اعظم " تشکر می کنم با اینکه نمی شناسمش و اصلا نمی دونم کی هست معلومه که دقت نظر فوق العاده ای داره  .... آره من اولین پستم یادم نرفته ... اسم وبلاگم هم یادم نرفته ... من با اینها مخالف نیستم .. حتی تو مقاله ی قبلی هم نوشته بودم که " اونها ادا در نمی  آرند .. اونها استفاده می کنند ... اونها یاد می گیرند و برای خودشون استفاده می کنند ... " من هم می خوام یاد بگیرم ... من تن تن رو به خاطر دقتش دوست دارم ... هرژه رو به خاطر  دقتش دوست دارم نه به خاطر عقاید نژاد پرستانه اش ... .

من هیچ وقت سعی نکردم ادای کسی رو دربیارم فقط و فقط از کسایی که در رشته ای موفق بودند الگو می گیرم . همین ... این غرب زدگی نیست... ادا در آوردن نیست  ... .

کی گفته که اگر می خوای مثل هنری کارتیر برسون عکاسی کنی باید مثل اون لباس بپوشی و یا فکر کنی .. زمانی که می خوای عکسی رو بگیری می تونی به جمله ها و آموزه هایی که از اون شنیدی فکر کنی و از تحربه های اون که سال ها عکاسی کرده استفاده کنی و  عکسی رو بگیری که خودت گرفته باشی ... آره یک جور از تجزبیات اون استفاده کرده باشی همین !

سال هاست که داریم می گیم ایرانی هستیم و به این افتخار می کنیم و هر کجا که می رویم  شروع می کنیم به سخن گفتن که ایرانی های فلان بودند و بیسار  ... هنوز هم این جریان وجود داره ... و این خیلی بده چون به آدم غرور کاذب می ده  ... تعصب می ده و این بدتر از قبلیه !

تا این که نویسنده ی توانایی به نام " آرمان آرین " می آد و شروع می کنه به نوشتن کتابی با عنوان "پارسیان و من " و تاریخ و اسطوره ی ایرانی رو به صورت رمان می نویسه  و فضاسازی می کنه ... آره فضاسازی می کنه .. از نوع معماری ایرانی حرف می زنه .. از روابط مردم کوچه  و بازار حرف می زنه  .. از زندگی گذشته ی ایرانی حرف می زنه ... پشت نوشته هاش  فلسفه ی ایرانی رو هم می شه پیدا کرد... خلاصه کار مهمی انجام میده و کتاباش هم با اقبال عمومی رو به رو می شه و جایزه می گیره و.... اون فقط و فقط گذشته ی ما رو در ابعاد خیلی کوچک فضاسازی کرد .. همین و این همه استقبال !!!

خب ، منی که امروز این کتاب ها رو می خونم لذت می برم و به قول دوستمون " تینا " دلمون می خواد  ما هم مثل اونها باشیم .. دقیقا لذتی که بعد از خوندن "هری پاتر" به آدم دست می داد ...  "هری پاتری که  این همه براش تبلیغ کردند و فیلم ساختند و جو درست کردند .. حالا این کتاب ها می اومد تمام اون جو رو می شکوند  و ارتباط بیشتری هم با مخاطب ایرانی برقرار می کرد ... .

خب ، ما تو چه زمینه های دیگری اومدیم و هویتمون رو این طوری بازیابی کردیم ... اگر در ادبیات داستانی و رمان " پارسیان و من " رو نوشتیم  در سینما چه کار کردیم ؟ در مد چه کار کردیم ؟ در تلویزیون چه کار کردیم ؟ آه یادم رفت " چهل سرباز " ساختیم  که مخاطبانمان رو از رستم بیزار می ساخت  ... ای کاش این را هم نمی ساختیم ... . تازه دز ادبیات داستانی خیلی کم کار کردیم شاید "پارسیان و من " تنها اثر کاملا ایرانی این سری مجموعه ها باشد !

خب و حالا پرسش اصلی که  " چه کار می شود کرد ؟" مطرح می شود .

اگر تا امروز غرب زدگی یک جریان جبری بود  به لطف سینما و مد و رسانه می شه اون رو  انتخابی کرد ، می پرسید چه طور ؟

می توانیم مد درست کنیم  البته با متخصیصن  این رشته و زیباشناسان  مشورت کنیم  ...  مثلا می شود  مانتوهایی شبیه ردا و با رنگ های شاد آبی با گل های لوتوس زرد رنگ  ساخت و اون رو تو تن چندتا سوپر استار سینما کرد و مد کرد .. می شه کلاه ی نمدی رو یک کم تغییر داد مثلا بهش لبه داد و تصویر گل لوتوس رو روش گذاشت و سر محمدرضا گلزار گذاشت و تبلیغ کرد ... یا می شه شلوار کردی ، که خیلی هم راحت هست ، رو با رنگ های زیبا و شیک و با جنس عالی دوخت  و پوشید ( این شلوار ها چیری کم از شلوار بگی ها نداره )  و هزارتا کار دیگه که جذاب و شیک باشه ... تو ایران که  خیلی از جوان ها همین طوری بدون اینکه بدونن فلسفه ی  لباس پوشدنشون چیه و چرا این طوری لباس می پوشن .. این طرح ها جواب می ده .. برای این که این سری از مد ها هم غارت نشه و چین تولید کنه .. برای همه ی طرح هاش حق کپی  رایت بین الملل می گیریم ... من مطمئن هستم اقبال عمومی از لباس ها و مد های ایرانی اگر قوی و راحت باشه خیلی بالاست .. برای مردمی که طبق آخرین نظر سنجی ها رتبه ی اول رو در " علاقه به وطن خودشون "  کسب کردند این پیش بینی بنده دور از واقعیت به نظر نمی رسه . 

وقتی ظاهر جوون هامون ایرانی بشه یا حداقل مد ایرانی داشته باشند کم کم در همه ی مسائل هم فرهنگ ایرانی - اسلامی ایجاد می شه ... بعید نیست که بازارهای بین الملل هم از این طرح ها استقبال کنه .. آخه خیلی ها هستند که می خوان متفاوت لباس بپوشند  و  مد جدید ایرانی این فرصت طلایی رو بهشون می ده ... در آخر هم هرکی دوست داشته باشه این نوع لباس پوشیدن رو انتخاب می کنه .. ضرری به کسی نمی زنه !

شاید اونوقت اهمیت تاریخ و باستان شناسی در ایران بیشتر به نظر بیاد و طراحای لباس و مد برای دریافت اطلاعات جدید از اون دوران به باستان شناسی رو بیارند  و این طوری باستان شناسی هم رونق پیدا می کنه ... بد نیست بدوینم که تو دانشگاه تهران  فقط ۱۸ یا ۲۴  کورس باستان شناسی داریم در حالی که در دانشگاه آکسفورد  ده برابر این کورس باستان شناسی دارند ... .

شاید خیلی ها این طرح هارو مسخره کنند و یا جدی نگیرند ولی ... .

خیلی خوشحال می شم نظر شما رو برای بازیابی هویت  ایرانی بدونم ... البته من این کار رو در نشریه ی که داشتیم انجام دادم و خیلی ها گفتند که کتاب های تاریخ درسی رو باید عوض کرد و از این حرف ها ... نه آقا جان اینها کافی نیست .. . ! به نظر من باید جو درست کرد  همین و بس !

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 10:26  توسط نقاله | 
از زمانی که ناصرالدین شاه قاجار  دوربین عکاسی رو تو یکی از سفرهای فرنگش دید  و دلش خواست که یکی هم خودش داشته باشه و از زنهای حرمسراش عکس بگیره !  داریم ادا در می آریم .... .

۱۵۰ ساله که داریم ادا در می آریم  .. آره داریم ادا در می آریم ... ادای غربی ها رو در می آریم .... زیاد هم فرقی نمی کنه تو این ۱۵۰ سال همش داشتیم ادا در می آوردیم ... 

 پهلوی ها داشتند اصولی ادا در می آوردند ... می دونستند دارند ادا در می آرند  و خوب  هم ادا در می آوردند .. اونقدر خوب ادا در می آوردند که از خود غربی ها هم جلو زده بودند ... آره نمونه اش جشن های هنر شیراز ... که هنوز که هنوزه تو خیلی از ملل غربی این اعمال ضداخلاقی که  تو این جشن ها  صورت می گرفته قبیحه   یا دست کم اون قدر ها هم علنی نیست ..... آره پهلوی ها خیلی خوب ادا در می آوردند ... حتی از خود غربی هاهم بهتر ... !

بعد از انقلاب  هم چون دیگه نمی خواستیم ادا در بیاریم ... (ولی از قدیم گفتند ترک عادت موجب مرض است   ) ... نمی دونستیم باید چی کار کنیم ... باید ادای آخوندها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای روشن فکر ها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای کی رو در می آوریم ؟؟  آخه بعد از ۱۵۰ سال ادا در آوردن نمی شد  ادا در نیاورد .. باید کم کم ادای خودمون رو پیدا می کردیم .... . این ماجرا همین طور بود و بود تا دولت قبلی که دوباره داشتیم حسابی ادا در می آوردیم .. همه ادای روشن فکرهارو در می آوردن ... همه ادای آدم های متمدن که هر روز صبح زیر بقلشون مام می زنند رو در می آوردند .. همه  ادای cool بودن رو در می آوردند ... آره .. همه هنرمند شده بودند ... همه می خواستند ادای آدم های معترض رو در بیارند  .. ادای چگوارا رو .... یا هر کی دیگه که خفن باشه ... بدجوری تو این ۸ سال ادا در آوردیم .... حالا که ۲ تا مرد پاشدن و می خوان ادا در نیارن و واقعا هم ادا در نمی آرن همه بهشون گیر می دن که چرا شما ادا در نمی آرین .. چرا فلان نمی کنید .. چرا بیسار نمی کنید ... !

از اینکه هر روز صبح باید پیراهن بپوشم متنفرم . از اینکه ریشم رو بزنم متنفرم . از اینکه باید فرهنگ رو از غربی ها کپی پیست کنم متنفرم .... آره چی می شد ما هم لباس محلی خودمون رو می پوشیدیم یا مد بومی خودمون رو داشتیم ... آخخخ چی می شد .... !

من به همون عرب هایی که همه بهشون فحش می دن افتخار می کنم ... به تنبلی و تن پروریشون نه .. به میهن پرستیشون افتخار می کنم .. به اینکه هنوز که هنوزه لباس سنتی خودشون رو می پوشن  و همه ی دنیا اونهارو با اون لباس ها می شناسن ... حتی به اینکه می خواستن نام خلیج فارس رو تغییر بدن .. آره خودشون رو قبول دارن .. از اینشون خوشم می آد ... .

چینی ها . ژاپنی ها . کره ای ها . یانگوم ها . هندی ها . آمیتاپاچان ها . بروسلی ها و... همه ی اینها بخاطر اینه که خودشون رو قبول دارن چه غلط و چه صحیح .. خودشون رو باور دارن ... برای خودشون  ارزش قائل هستند ... تو هر کجای دنیا که بری  همه این اسامی رو می شناسن ... اونها ادا در نمی  آرند .. اونها استفاده می کنند ... اونها یاد می گیرند و برای خودشون استفاده می کنند ... .

تا کی می خوایم به مهران مدیری ها . بربره ها . جواد رضویان ها  بخندیم ... تا کی می خوایم داهاتی ها رو به خاطر اینکه فقط لهجه دارند  مسخره کنیم تا کی تو تلویزیونمون می خوایم  با لهجه ی یک قشر خاص  شوخی کنیم و مسخره بازی درآریم ؟!؟!

 "من چی کاره بیدم ها ؟". "فرق فوکوله ها " . "وویگولنسزجدها" . " شنبه و چهارشنبه ها " . "نیرنگ در وکردن ها " و ... ارمغان تمدن برای ما اینهاست ... باید به حال کی متاسف باشیم  به حال مردمی که تفریحشون شده این چرندیات .

از دهاتی هایی که به شهر می آن و سریع لهجه و زادگاهشون رو فراموش می کنن بیزارم  ... از اینکه بگن برای کدوم دهات هستند خجالت می کشند  ... نه نه این ماییم  که از اونها می خوایم که این طوری بشن  ... ای بخارای من ای ایل من  * چرا به همین راحتی فراموش می شوید ... چرا نمی ایستید و نمی گویید که ما هم هستیم ما هم فرهنگ داریم که خدا را شکر به خاطر کمک نرسانی و امداد نرسانی  به اون مناطق هنوز که هنوزه حفظ شده  .. هنوز بکر و دست نخورده مانده .. چرا نمی گویید که ما هویت داریم ؟ ... چرا نمی گویید ؟ چرا ؟

از اینکه در خیابان های تهران راه می روم  و  این همه معماری عجیب و مختلف ساختمان ها رو می بینم متنفرم .. سال هاست آرزو دارم یک ساختمان با معماری ایرانی بینم .. یک ساختمان جدید که برای مصرفی غیر از مسجد ساخته باشند( تازگی ها مساجد هم فقط گنبد دارند و نشانی از هنر غنی اسلامی توشون پیدا نمی شه !!) ... یا حداقل دلم می خواست یک خونه ای به رنگ فیروزه ای ببینم ... دلم می خواد برم یزد .. اونجا مقداری این چیزها پیدا می شه .. هتل های که با معماری بومی ساخته شده اند و ...  ای کاش همه جای ایران یزد بود .

برای اینکه تاریخ سرزمینمون رو ببینیم  باید اونهارو تو فیلم های خارجی پیدا کنم که شاید ۱ درصد شبیه اون چیزی باشه که واقعا بوده یا باید بازی های کامپیوتری بخریم که ایران زمان باستان رو بازسازی کردند .. تا کی باید  خارجی ها تاریخ رو تعریف کنند تا کی ؟

ما با جنگ تحمیلیمون چه کردیم .. " آژانس شیشه ای " ساختیم ؟ دستمان درد نکند ! " میم مثل مادر " ساختیم  دستمان درد نکند " دوئل " ساختیم  خسته نباشیم !  چرا " سرباز رایان " نساختیم ؟ چرا ؟بهتر که نساختیم !     " اخراجی ها " ساختیم و چه خوب شد که ساختیم داشت جنگ یادمان می رفت ! شاید تنها فیلم به درد بخور دفاع مقدس ما همین فیلم باشد .. فیلمی به دور از شعار .. و شاید نزدیک به واقعیت  ... صحنه هایی که تند و تند از جلوی چشم می گذرند  و می گویند که جنگ چه بوده است .. چقدر راحت فداکاری می کرده اند  و چه قدر راحت مسخره بازی در می آورده اند ... چقدر راحت روی نارنجک می پریدند و چقدر راحت نماز صبح خواب می ماندند ... .

 فرهنگ غرب برای خودشون که سال ها  بی فرهنگ بودن فرهنگ محسوب می شه  ولی برای ما که از پیشتر فرهنگ داشتیم و چه فرهنگ غنی و کاملی بی فرهنگی محسوب می شه ... ما چرا باید ادای فرهنگ اون ها رو در بیاریم ... زرق و برق اونها چشمانمون رو پر کرده یا پیشرفت هاشون یا آزادی مسخرشون  یا تفکرات فلسفی متناقضشون یا هنر برون گرای پژمردشون یا هالیوودشون ... .  

آه ...آه ... دکتر شریعتی ها . مهندس بازگان ها . دهخداها ... کجایید ؟ کجایید ؟ تا بینید چه بر سر ما آمده است ... چه ها که با فرهنگ ما نکردند  نه نه چه ها که با فرهنگمون نکرده ایم .. تک تک ما از اینکه از خودمون از  سنت هامون از عقایدمون فرار می کنیم مقصریم ... ما مقصریم . "پدر مادر ما متهمیم" ** آری ما متهمیم که برای بچه هامان تذکره الاولیا و" عبیدزاکانی"*** نمی خواینم  . ما متهمیم که   "امثال و حکم" **** نمی دانیم ... 

آری... آری ... چه خوش گفت  ناصر خسرو که "  از ماست که بر ماست "

----------------------------------------------

* "بخارای من ایل من " نام کتاب بهمن بیگی

** نام کتابی از دکتر شریعتی

*** مهندس بازرگان در دوران کوتاه خدمت در تلویزیون برای مردم قسمت هایی از   آثار عبید زاکانی را می خوانده است .

**** نام کتاب دهخدا  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 19:6  توسط نقاله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
آزادی
ما تگفتیم
تو تصویرش کن !

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
شهریور 1384
فروردین 1384
بهمن 1383
آرشیو موضوعی
فصل اول
فصل دوم
فصل سوم
فصل چهارم
فصل پنچم
فصل ششم
فصل هفتم
فصل هشتم
پیوندها
دلهره
مولتیمینیمال
نوشته های یک گل سرخ
خودمانی تر
گویه ی گزین
تشیع علوی ( اسلام محمد (ص) )
شهردار قالیباف
همه گوسفندیم! مگر خلفش ثابت بشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM