![]() |
![]() |
|
| از زاویه ی من |
|
دينگ .. دينگ
مدرسه ها باز مي شه .... اول مهر نزديكه .. امسال خيلي ها مي گن كه ديگه اول مهر نداري ... ديگه نمي خواد صبح ها زود پاشي ... ديگه نمي خواد موهات رو مرتب كني ... و... خيلي ها هميشه خيلي حرف ها مي زنن كه فكر مي كنن همش درسته و چوب لا چرخش نمي ره ! آره .. امسال اول مهر ندارم ... هيچ سالي اول مهر نداشتم .. همون سالهايي كه خيلي ها فكر مي كردند كه من اول مهر دارم ، من اول مهر نداشتم ... ولي با اين هم فكر مي كنم وقتي امسال اول مهر بشه من يك حس نوستالژيك پيدا كنم و بزنم از خونه بيرون ... اين براي مني كه هيچ وقت اول مهر نداشتم مسخره است .. نيست ؟ اخه كسي حس نوستالژيك مي گيرتش كه قبلا اون حس رو داشته و بعد از مدتي دوباره اون حس مي آد سراغش ... . آره من امسال به خاطر اون چيزي كه همه هر سال به من مي گفتن اول مهر شده ، حسوديم مي شه . من به اون دوران خوب دبيرستان صدر حسودييم مي شه ... به همون موقع كه زير بارون بدون چتر خيابان وليعصر رو پياده مي اومديم و مي خنديدم به همون تجريش اون سال ها حسوديم مي شه .... به تيكه هاي رفيقام حسوديم مي شه .... اول مهر ....يا آخر خرداد ... ديگه فرقي نمي كنه به اون دوران حسوديم مي شه . ولي .. ولي .... من نمي دونم چرا همه اين قدر از اول مهر بدشون مي آد !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:29 توسط نقاله |
|
|
رستني ها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده وتا روي زمين خم بوديم گفتني ها كم نيست ، من و تو كم گقتيم مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين در هم و برهم گفتيم ديدني ها كم نيست ، من و تو كم ديديم بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقي ها را را پرسيديم چيدني ها كم نيست ، من و تو كم چيديم وقت گل دادن عشق روي دار قالي ، بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم خواندني ها كم نيست ، من و تو كم خوانديم من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد ، با دهاني بسته وامانديم من و تو كم بوديم ، من و تو اما در ميدان ها ، اينك اندازه ي ما مي خوانيم ما به اندازه ي ما مي بينيم ما به اندازه ي ما مي چينيم ما به اندازه ي ما مي بوييم ما به اندازه ي ما مي روييم من و تو كم كه نبايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم من و تو خم نه و در هم نه و كم هم نه مي بايد با هم باشيم من و تو حق داريم در شب اين جنبش ، نبض آدم باشيم من و تو حق داريم كه به اندازه ي ماه هم شده با هم باشيم من و تو حق داريم كه به اندازه ي ماه هم شده با هم باشيم گفتني ها كم نيست
فرهاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 11:4 توسط نقاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود : آزادی ما تگفتیم تو تصویرش کن ! |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 شهریور 1384 فروردین 1384 بهمن 1383 |
| آرشیو موضوعی |
|
فصل اول فصل دوم فصل سوم فصل چهارم فصل پنچم فصل ششم فصل هفتم فصل هشتم |
| پیوندها |
|
دلهره مولتیمینیمال نوشته های یک گل سرخ خودمانی تر گویه ی گزین تشیع علوی ( اسلام محمد (ص) ) شهردار قالیباف همه گوسفندیم! مگر خلفش ثابت بشه |
|
RSS
|